در زیر شما فساد مشروطه را از زبان یک لمس کننده آن خواهید دید
و پی خواهید برد نابودی آن غده چرکین که محمدعلی شاه قاجار قادر به
انجام آن نشد، رضاخان توانست که با دستانی همچون یک پزشک قاطع
و بیرحم به آن پایان دهد:
انقلاب مشروطيت ازديدگاه اديب الممالك فراهاني
نيمه نخست سده چهاردهم قرن قمري برابر با سالهاي پاياني سده نوزدهم وآغازين سالهاي سده بيستم ميلادي درتاريخ معاصر ايران ازديدگاههاي گوناگون اهميت ويژه اي دارد. دراين سالها به دنبال چند دهه با غرب ودر پي فشاري كه برزندگي سياسي واجتماعي ايران وارد ميآمد، دگرگونيهايي بنيادي در ساخت اجتماعي، سياسي، فرهنگي ونظامي ايران پديد آمد. برجسته ترين اين دگرگونيها كه پس از سالها تلاش انديشه اي، فرهنگي وسياسي وبه ويژه در پي آنچه درزبان جامعه شناسان « تاخر فرهنگي » ناميده ميشود، پديد آمد،انقلاب مشروطيت ايران بود كه ميتوان آن را پديد نويني درروند زندگي جامعه ايراني به شمار اورد.
درباره انقلاب مشروطيت ايران تا كنون كتابها،رساله ها ومقاله هاي فراواني نوشته شده است. فراواني اين نوشته ها،چه آنهايي كه به سود وچه آن دسته اي كه به زبان ويا چه آنهايي كه وفادار به پژوهش همه سويه بوده اند وهمه بنا برديدگاهي درباره انقلاب مشروطيت نوشته شدهاند، نشان دهنده اهميت ساختي آن است. در پي انقلاب مشروطيت ودرسالهاي پس ازآن، دگرگوني ويژه اي حتي در مضامين فرهنگي وادبي جامعه ايراني پديد امد. اگر به تاثيراتي كه انقلاب مردم ايران براي آزادي ،براي زندگي ادبي جامعه ايراني پديد امد. اگر به تاثيراتي كه انقلاب مردم ايران براي آزادي ،برزندگي ادبي جامعه ايراني گذاشت،توجه شود، درستي اين داوري آشكارتر ميگردد. زيرا ادبياتي كه تا پيش از تكاپوهاي مشروطه خواهي، كمتر ويا در پارهاي بخشها ،هيچ رويكردي به زندگي اجتماعي نداشت وبيشتر دربند به كارگيري مضامين بود كه چندان پيوندي با زندگي مردم به رفتار سياسي واجتماعي آنان نداشت، پس ازان پا به كوچه وبازار گذاشت وايينه اي براي نماياندن زندگي جامعه ايراني شد. ازاين ذو به دليل اينكه بخش فراواني از رويدادها وانديشه هاي در پيوند با انقلاب مشروطيت ايران،گذشته از رساله ها وروزنامه ها وكتابها،درشعر شاعران اين دوره، نمود پيدا كرده است، ميتوان ازآن به گونه منبعي مهم براي پژوهش تارخي درباره فراز ونشيبهاي انقلاب مشروطيت ايران بهره برد.
خواست بنيادي اين پژوهش بررسي يك ديدگاه درباره انقلاب مشروطيت ايران برپايه يك ديوان شعر، يعني بررسي يك ديدگاههاي اديب الممالك فراهاني درباره انقلاب مشروطيت است. ازهمين روبه دلايل روش شناختي بيشتر به ديوان شعر وي به عنوان منبعي عمده براي پژوهش بسنده ميشود تا هم روند انقلاب روشن گردد وهم ديدگاههاي بنيادي نمود يافته در شعر اديب الممالك آشكار شود. ديگر منابع دست يكم به هنگام بازسازي رويدادهاي اشاره شده در شعر اديب الممالك به كار گرفته ميشوند.
5 4 3 2 1 1
محمد صادق بنحسين فراهاني(1336-1277/1917-1860) مقلب به اديب الممالك از شاعران ونويسندگان برجسته تاريخ معاصر ايران بود. اديب الممالك در روستاي كازران نزديك اراك به دنيا آمد وآموزشهاي نخستين رادرزادگاه خود ديد. درآغاز با تخلص پروانه شعر ميسرود. پس از چندي توانست به كانونهاي قدرت درتهران راه يابد. اديب الممالك چگونگي راهيابي به اين كانونها رابه خامه خويش نوشته است وگردآورنده ديوان او، آن را درديباچه ديوان وي اورده است. وي پس از چندي به دستگاه حسنعلي خان گروسي، امير نظام،والي آذربايجان وارد شد. درهمين دورانف لقب امير الشعرايي گرفت وازاين رو تخلص خودرا اميري گرداند. درسال (1314ق/1896م) از سوي مظفرالدين شاه به اديب الممالك ملقب شد. در سالهاي (1316/1896) و(1317/1899) در تبريز، روزنامه ادب را نشر داد. در سال (1316/1898) ،نيابت مدرسه لقمانيه تبريز را نيز داشت. اديب الممالك به هنگام زيستن درتبريز معمم شد. در سال (1318/1900)به قفقاز وخوارزم رفت وپس ازان تا سال (1320/1902)درمشهد زيست وروزنامه ادب رااز چهاردهم رمضان 1318 برابر با دسامبر1900ميلادي تا شوال 1320 برابر با ژانويه 1902 ميلادي، دراين شهر نشر داد. به نوشته افضل الملك كه از دوستان اديب الممالك بود:
6
اديب الممالك درزمان پادشاهي مظفر الدين شاه ازآذربايجان به تهران آمدند وچندي درتهران به راحتي زندگاني كردند... ودر سلطنت مظفر به لقب اديب الممالك يافتند. وقتي [،] خيال ايشان مجسم شد كه درتهران نمانند ودر مشهد مقدس رفته آنها مجاور شدند... محض ترويج علم واشاعه هنر وتربيت بعضي از نفوس،روزنامه ادب را احداث كرد، مطبعه مطبوعه اي در آنجا داير ساختند . علم پليطيك وسياسي رابه واسطه اين روزنامه منتشر ساختند. باآنكه درخراسان چندان اسباب ترجمه ومطبعه وتربيت اجزاء مناسب دركار نبود، ايشان طوري اين عمل رااداره كردند كه اسباب حيرت جماعتي از خواص شد. الحق روزنامه ايشان محل اعتنا واعتماد خارجه وداخله گشت... الان در خراسان بواسطه انتشار روزنامه ادب اداره منظم واجزايي معين وعايدات خوب دارند. »
8 7
در سالهاي (1321/1903) و(1322/1904) اديب الممالك نويسنده مهم ودرجه اول روزنامه ايران سلطاني بود. وي انتشار روزنامه ادب رادرتهران نيز پي گرفت.
9
پس از پيروزي انقلاب مشروطيت ،امتياز روزنامه مجلس به آقا ميرزا محسن برادر صدرالعلما داده شدكه به رهبري ميرزا محمد صادق طباطبايي ونويسندگي اديب الممالك فراهاني ازماه آذر آغاز شد وشماره يكم آن روز يكشنبه سوم آذر (هشتم شوال) بيرون امد.
10
اين روزنامه ،چنان كه از نامش پيدا بود، بيش از همه گفتگوهاي مجلس را مي نوشت. در نخستين شماره روزنامه مجلس، اديب الممالك به شيوه اي پرشور، مجلس رادرمان درد ملت دانست وچنين آرزو كرد كه بزرودي در پرتور مجلس، مسجد بركليسا چيره واهد گشت.
درفاصله مشروطه يكم ودوم، به سرودن اشعار اعتراض اميز برضد محمد علي شاه پرداخت. درسال (1327/1909) همراه با مجاهدان فاتح تهران به اين شهر وارد شد وچندي بعد به خدمت وزارت عدليه درامد .ازان پس كم كم به انتقاد ازوضع موجود در آن زمان پرداخت وبه ويژه ازوضع نابسامان عدليه سخن گفت.
14 13 12 11
اديب الممالك به تكاپوهاي فراماسونگري دلبسته بود. درروند تكاپوهاي فرماسونگري درايران، هرچند به روزگار فرمانروايي ناصر الدين شاه قاجار(1313-1264/1896-1848)ميرزا ملكم خان ناظم الدوله فراموشخانه اي بنياد گذارد. ام تا پيش از بنيادگذاري لژ بيداري ايران درسال (1326/1908) هيچ لژ منظمي درايران وجود نداشت . اديب الممالك بنابر ادعاي خود وي در تعليقات برمثنوي «آئين فرامسون» نخستين عضو اين لژ بود . اديب الممالك اين مثنوي رابه شيوه سنتي اموزشي سروده است كه بربنياد پرسش وپاسخ ميكوشد ايين فراماسونري را همانند و برگرفته از مفاهيم ديني به ويژه مفاهيم اسلامي وصوفيانه بشناساند وپس ازآن سازمان فراماسونري وآداب ماسوني را معرفي كند . لژ بيداري ايران نخستين لژ فراماسوني ايران بود كه در سال (1326/1908) بطور مرتب جلسات آن تشكيل ميشد. اين لژ با اجازه محمد عليشاه بنيان يافت. اديب الممالك سرانجام در (1336/1917) در پنجاه وهشت سالگي فرمان يافت.
اديب الممالك ازبرجسته ترين شاعران دوره تجديد حيات ادبي درايران بود.
شايد بتوان در گروه بندي نويسندگان وشاعران همسو با تكاپوهاي نوگرايانه درايران، وي را براي بينش ويژه وبه كارگيري سبك ويژه درزمينه مضامين ادبي،
درآن گروهي بررسي نمود كه درمرزميان شيوه هاي كهن و نوين
ادبي هستند. گروهي كه ازسويي ميراث گرانبهاي فرهنگي پيشين راداشتند
ازديگر سو آرام آرام با نهادها وانديشه هاي نوين آشنا گشتند.
تكاپو براي بيان گذاشتن نظام مشروطه ،ناخشنودي از وضع سياسي-اجتماعي ايران وآرزوي جامعه اي كه برقانون ودانش استوار باشد تا بتواند شكوه گذشته ايران را بدان باز گرداند، از بنيادي ترين انديشه هاي اديب الممالك بودند. چنين به نظر مي آيد كه مي توان روند انديشه اديب الممالك درباره انقلاب مشروطيت رابر بنياد ديدگاههاي او در
سروده هايش درسه بخش: پيش ازپيروي مشروطيت ،همزمان با پيروزي
مشروطيت وهنگام خرده خودكامگي،مشروطه ومجلس دوم وپيامدهاي ان تاهنگام مرگ، بررسي كرد.
15
درآستانه دگرگوني انديشه اي اديب الممالك ورويكرد اوبه نوگرايي، اديب الممالك نيز مانند گروه فراواني از شاعران پيشين مي زيست. اودر آغاز، زندگي ادبي خودرا در
پيوند با سرامدن آغازيد. « درايام ولايتعهد اعليحضرت اقدس مظفري سمت پيشخدمتي داشته ومقرب درگاه بوده است .» بنابراين اشعار نخستين اوكمتر رنگ وبوي
دلبستگي به دگرگوني اجتماعي دارند. وبيشتر دربر گيرنده مدح وتوصيف هستند. به ويژه كه او قصيده سرايي برجسته نيز بود. آشنايي با دلبستگان دگرگوني در ايران وتلاش براي آزادي، روند انديشه وزندگي اديب الممالك رادگرگون كرده ازآن پس وي به
مضامين اجتماعي وسياسي روي آورد ومفاهيمي چون وطن، آزادي،
قانون،مجلس وحكومت مشروطه ومانند آنها، ازبنيادي ترين مفاهيم به كار
گفته شده از سوي او گشتند. درپي اين دگرگوني، اديب
الممالك به شيوه كهن به كارگيري مضامين غير اجتماعي سخت حمله
برد:
|
تا كــي اي شاعــر سخن پـرداز |
مي كنـــي وصف دلبران طراز | |
|
دفتـــري پـركـــن زموهومـات |
كه منـــــم شاعر سخن پرداز | |
|
كهنــه شــد اين فسانها يكسـر |
كن حديــــــث نوي زسرآغاز | |
|
گر هواي ســخن بود به سـرت |
از وطن بعداز اين سخن گو باز | |
|
دراصـــول ترقيـــــات وطــن |
15 |
18 17
اديب الممالك به شاعران همزمان خود سفارش ميكند كه ازوصف معشوق وميدرگذرندو درباره وطن وتحصيل دانش سخن بگويند. ازديد او ديگر دور بازگويي قصه پرغصه قيس وليلي برسرآمده است. وي كه باانديشه هاينوين آشنا گشته بود واز سوي ديگر وضع نابسامان ايران آن روزگار رابه چشم مي ديد، مي كوشيد بابه كارگيري مضامين نو، شعر رابه
خدمت آرمانهاي اجتماعي وسياسي دراورد تاجايي كه درتكاپو براي
مشروطيت ،پاره اي از اشعار اورا واعظان هواخواه مشروطه با « آواز دلكش
ورسا» بر منبرها مي خواندند. رويكرد اجتماعي اديب الممالك دررويداد
صدرات يافتن عين الدوله وتكاپوهاي او چهره روشنتري
يافت.
19
به نوشته ناظم الاسلام كرماني عين الدوله دراغاز كار خويش« هواخواهان آزادي را اميدواري داد. صندوق ماليه را ترتيب داد وخرابي دربار را خواست اصلاح كند. لكن
جهالت واستبداد وتكبر اين شاهزاده كار خودرا خرابتر كرد.»
درروند تكاپوهاي علما براي بنيانگذاري عدالتخانه، او به هنگام ديدار با علما، هنگامي كه سخنان آنان رادرباره عدالتخانه شنيد« پاسي نگفت واز شنيدن نام مجلس ابروها درهم كشيد» ازديد كسروي، عين الدوله مرد كم دانشي بود.
21 20
دردرباره خودكامه بزرگ شده، براو گران مي افتاد كه نام قانون يا دالشوري شنود وياتوده را دلبسته به كارهاي كشوري ببيند. ازاين رو، ازآغاز صدرات عين الدوله،آزاديخواهان
اورا مخالف آرمانهاي خويش يافتند. آيت الله سيد محمد طباطبايي اورا شخصي «مستبد خود راي ود سر بي علمي» مي دانست كه مانند صدور سابق بلكه از جهاتي بدتر
ونادانتر ازآنان بود.
بنابراين پيشروان انقلاب در بركناري او پاي فشردند ويكي از خواستهاي علماي مهاجر، بركناري اوبود، اديب الممالك همراه با ديگر كوشندگان، سخت به عين الدوله حمله برد:
|
زبسكه از دل مردم همي برآيد دود |
22 22 | ||
|
ازاين وزير كه شاه اتيار كرده، نهاد |
اساس سلطنتش ازفراز روبه فرود |
23
رويدادهاي پس ازآن ، نشان داد كه داوري اديب الممالك درست بود. شيوه كاركرد عين الدوله تا اندازه زيادي درستي سخن اورا درباره ازهم پاشيدگي نظم اجتماعي واوجيگري پرخاشهاي اجتماعي به عين الدوله وسرانجام خاندان قاجار ودستگاه فرمانروايي نشان داد. سرانجام تكاپوهاي گروههاي گوناگون به بركناري عين الدوله انجاميد ومظفرالدين شاه درسه شنبه نهم جمادي الاخري(1324/1906) عين الدوله را بركنار كرد . اديب الممالك ماده تاريخ بركناري عين الدوله را سرود:
|
چون كه بر اخيــه... ميــرآخور |
25 24 | ||
|
ماست راكيسه كرد وكلك قضا |
بهــر تاريخ گفت(دروغي شد) |
26
دراين سالها ايران وضعي نابسامان داشت. دولت به كشورهاي بيگانه بدهكار بود. هيچ بودجه منظمي وجود نداشت. مظفرالدين شاه بيمار وسرامدان قدرت در پي سود خويش بودند. دراين ميان توده مردم آرزوهايي دردل وبمبي در سينه داشتند «تاكي بتركد»
اين بمب به صورت تكاپو براي مشروطيت تركيد. با اوجگيري تاكاپوهاي
ازاديخواهان سرانجام مظفرالدين شاه قاجار فرمان مشروطيت را امضا
كرد ودر (14جمادي الاخري 1324/1906) دستخط تشكيل مجلس را
صادر نمود. اين رويداد شادماني دلبستگان به مشروطيت رادر پي داشت.
اديب الممالك پس از تصويب وامضاي نظامنامه اساس مجلس
شوراي ملي درسال (1324/1906) شادماني خويش را اينگونه آشكار
ساخت:
|
چـــــو مجلـس وكلا را ملك مؤسس شد |
ستــــــاره بدرخشيـد وماه مجلس شد |
|
ز فــخر طعنـــــه به مينـو زنـد بهارستان |
كه طـــاق ابروي يار منش مهندس شد |
|
اساس دولت مشروطـــــه كــرد معــجزه |
كه علم بي خبر افتاد وعقل بي حس شد |
|
بس اين كرامت مجلس كه عامي اندر صف |
به غمزه مسالـــــه آموز صد مدرس شد. 27 |
28
چنين بر ميآيد كه اشاره اوبه «عامل» نشان دهنده حضور مردم در مسائل اجتماعي –سياسي است كه تا پيش ازورود انديشه هاي نوين سياسي كه بيشتر از غرب سرچشمه داشتند، چندان پيشينه اي درفرهنگ ملي نداشت. درهمين زمينه اديب الممالك مجلس ملي
را « طبيبي» مي پندارد كه بزودي « دردملت» رادرمان خواهد كرد . ازديد او برقراري مشروطه سبب بر قراري عدالت درايران خواهد گشت:
|
تا تو برپايي دراين كشور ترنجد آشنــــا |
تا تو برجايي دراين سامان نفرسايد غريب. 29 |
مظفرالدين شاه كمي پس از امضاي فرمان مشروطيت درگذشت ومحمد علي ميرزا برجاي او نشست .
اديب الممالك كه دراين سالها سخت درگير تكاپوهاي سياسي بود و سردبيري روزنامه مجلس را نيز بر عهده داشت، به تخت نشستن محمد علي ميرزا يا با سخن او« شهريار جوان بخت» رابه وي تبريك گفت وماده تاريخ، به تخت رسيدن اورا چنين سرود:
|
كه ســال جلـــوس همايونــش آمـــد |
(خداونـــد قاآن محمـــد علـــي شـــه)30 |
شادماني اديب الممالك چندان نپائيد.محمد علي شاه ازاغاز فرمانروايي نشان داد كه هرچند سوگند وفاداري به مشروطيت ياد كرده است، سوداهاي ديگري در سر داد. از همان دوران، كنشها به زيان مجلس به دستاويز مخالفت آن با اسلام آغاز گشت. اديب الممالك درروزنامه مجلس دراين باره نوشت:
31
« چندي است كه جماعتي از متواعظان خانمان سوخته ومتعالمان دين به دنيا فروخته درمنابر ومحافل سوداب به مجلس شوراي ملي ونكوهش حاميان دين ووطن را وسيله شهرت دانسته
[ اند]، نسبت به مجلس ملي كه حافظ نام وناموس دولت وملت است، جسارتها كرده اند. »
31
دلبستگيهاي سياسي ومذهبي محمد علي شاه ومنش خودكامه او، سبب دشمني بيش ازاندازه او با مشروطه گشت. بنابراين همواره در پي برانداختن مجلس بود. ازسوي ديگر درپايان سال (1325/1907) با تصويب متمم قانون اساسي، مجلس به طور قانوني به نيرومندترين نهاد سياسي كشور تبديل شده بود. شاه ديگر نقش چنداني دراداره امور
كشور نداشت، حتي ديگر نميتوانست با خوداري از امضاء مصوبات
مجلس باآن بستيزد ومبارزه منفي كند. حتي بر پادشاه بودكه
پيش ازتاجگذاري به مجلس رود وبراي نگهداري ازقانون اساسي ووظايف سلطنت سوكند ياد كند.
33 32
بنابراين محمد علي شاه در آغازپادشاهي خويش، برآن شد بااين دستاويز كه پدرش مظفرالدين شاه دربيماري وناهشياري دستخط مشروطيت راامضاء كرده، آن رااز اعتبار بياندازد. اما دكتر خليل خان اعلم الدوله پزشك شاه درگذشته ،ازدادن چنين گواهي خودداري كرد.
خشم محمد علي شاه به ويژه هنگامي فزوني يافت كه مجلس براي شاه حقوق
ساليانه اي به مبلغ سي هزار تومان وسي هزار خروار گندم وسي هزار خروار
كاه تعيين كرد. اين حقوق، گرچه نسبت به زمان خود هنگفت بود اما قابل مقايسه با اختيار مطلقه شماه تا پيش ازان نبود.
34
محمد علي شاه اين هشياري رانداشت تا دلايل پيدايش جنبش ونياز به دگرگونيهاي بنيادي رادريابد واز «مقام منيع» خويش سود برده ورهبري معنوي جنبش را
دردست گيرد. بنابراين در پي واكنشهاي ناهمسازي گرايانه ودرپاره اي جاها، همساز گرايانه گونه نخستين واكنش راآشكار سات، اين كار به ويژه هنگامي به اوج رسيد كه در پي تصويب متمم قانون اساسي، بخشي ازعلما نيز با ان به مخالفت برخاستند. مخالفان
مشروطه در حضرت عبدالعظيم بست نشستند ودرلايحه اي اعلام كردند.
35
بالجمله تمام مفاسد ملكي ومخاطرات ديني ازاينجا ظهور كرد كه قرار بود مجلس شوري فقط براي كارهاي دولتي وديواني ودرباري كه به دلخواه اداره ميشد، قوانيني قرار بدهد كه پادشاه وهئيت سلطنت را محدود كند وراه ظلم وتعدي وتطاول را مسدود نمايد.امروز ميبينيم در مجلس شوري كتب قانوني پارلمنت فرنگ راآلوده ودر دائره احتياج به قانون توسعه شده اند.
36
اين لايحه هنگامي نشر يافت كه چندي پيش ازآن،علماي نجف وگروهي از علماي ايران مجلس راآخرين «علاج مزمنه مملكت» مي دانستند.
37
پس از يك دوره كشاكش ميان محمد علي شاه ومشروطه خواهان، سرانجام وي بران شد با يورش به مجلس،بنياد دولت نوپاي مشروطه رابركند. بنابراين دربازپسين
روز مشروطه ومجلس يكم، تلگرافي بدين شرح به ايالات فرستاد: « اين مجلس برخلاف مشروطيت است. هركس من بعد ازفرمايشات ماتجاوز كند مورد تنبيه وسياست
سخت خواهد بود.» درپي آن مجلس رادر 23جمادي الاول 1326 برابر با دوم تيرماه 1287 خورشيدي،همزمان با 23ژوئن 1908 ميلادي به توپ بست. از روز به توپ
بسته شدن مجلس ودستگيري وكشتار مشروطه خواهان
دوران « خرده مشروطه» پايان يافت وعده «خرده خودكامگي » آغاز
گشت.
اديب الممالك كه ازرويداد بمباران مجلس سخت به خشم آمده بود، سرود:
|
رئوس دولت، شيوخ ملت، به بازي،ايران خراب گرديد |
|
دريـــن حوادث، برين مصيبت درون خارا كباب گرديد |
|
رفيق گرگان، شده شبانان، شغالها جفت به باغبان |
|
زخون ياران ونوجوانان زمين چو لعل خوشاب گرديد. 38 |
محمد علي شاه مجلس رابه توپ بست و خود دوباره شيوه فرمانروايي خودكامانه را پي گرفت، شگفت اين كه« درروز حادثه حركتي ازمردم ديده نشده. مردم مبهوت وشگفت زده بودند واين اعتقاد عمومي كه شاه ازگلوله باران وهيچ خشنونتي پرهيز نخواهد كرد، چنان هراسي در دل اهالي پايتخت به وجود آوده بود كه هركسي پيش ازاين مشاركت تا چيزي در حركت مشروطه خواهي داشت برجان خويش مي لرزيد » تهران در روزپس از بمباران خاموش بود. مارلينگ درگزراش خود به گرمي آن را ناشي از « جُبن مردم» مي داند.
40 39
اديب الممالك مجلس به توپ بسته شده را كه از ديد او نماد آزادي ورهايي از خود كامگي به شمارمي امد، خطاب قرار داد وسرود:
|
اي كاخ بهارستان سقف زچه وارون شد |
اي رشك نگارستان خاكت زچه پرخون شد |
|
تو بارگه دادي، كي در خور بيــــدادي |
چون كارتو آزادي،افكار تو قانـــــــون شد. |
|
آواخ كه ز استبداد قانون توشد بربــاد |
تقدير چنين افتاد، اوضاع دگرگون شد. 41 |
بمباران مجلس چنان براديب الممالك گران آمد كه در سروده ديگري بيان داشت كه ازآن پس بايد دست ازآزادي شست وخانه رابايداز ازادي رُفت. او ماده تاريخ اين رويداد را چنين سرود:
|
شـــاه چون مجــــــلس مقدس را |
از دم تـــــوپ كينه زد آتـش |
|
بهر تاريــــــخ آن اميـــــري گفت |
ارشد الدولــه توپچي جاكـش. 42 |
اوج هواخواهيهاي شورانگيز نسبت به مشروطيت ازاين رويداد به بعد در شعر اديب الممالك به چشم مي خورد. بمباران مجلس نه تنها وي ، كه همه دلبستگان به مشروطيت رابه خشم آورده بود. اديب الممالك اندوه خويش رادراين باره آشكار ساخت ودر سرود«غم» احساسات هواخواهانه خويش درباره مشرويطت را چنين نشان داد:
|
ازعشق تو مستم من وز غير تو رستم من |
مشروطه پرستم من، قبلم به تو مفتون شد. 43 |
محمدعلي شاه زان پس براي وي شهريار جوان بخت نبود. او تهي مغرزي بود كه دل با افراد نادلسوز به حال وطن وملت داشت:
|
دلش مسخر ديو است واز تهي مغـــزي |
همـي كند پي تسخير ديو ودد آهنگ |
|
ميان اين شه واسكندر اينت بس تو فير |
كه او شتافت پي نام وشاه ما پي ننگ. 44 |
از ديد اديب الممالك دربار محمد علي شاه «حديقه الموت» ي بود كه تكاپو هايي به زيان مشروطيت درآن جا چهره بست وپيرامونيان شاه با پشتيباني از كارهاي او، وي را بر خودكامگي مصمم كرده اند:
|
تفو برآن قلم ودست وتيغ وطوق و نگين |
تفو بــرآن علم وكوس وافسر واورنگ |
|
تفو برآنكه چنين شماه را همي شــمرد |
ز جـهل وارث جم يا خليفه هوشنگ. 45 |
46
اديب الممالك به محمد علي شاه هشدار مي داد كه از سر كوبي مجلسيان شادمان نباشد زيرا حق در پي مشروطه است واو سرانجام خوار خواهد گشت.
پس از بمباران مجلس شهر تهران چهره اي ديگر يافت.
47
نا ظم الاسلام كرماني دريادداشهاي خويش دوروز پس از بمباران در 25جمادي الاول 1326ق/1908م مي نويسد: « بازارها باز، عموم مردم از مشروطه بد مي گويند.» و مي افزايد:
48
« مردم ازمشروطه بد مي گويند واشخاصي كه قسمهاي متعدد خورده اند كه حافظ مشروطه وحامي مجلس باشند به اندازه اي از مشروطه بد مي گويند كه نهايت ندارد. عجب است كه ته مانده مجلس راهمين مردم غارت كرده ومي كنند .آجرهاي مجلس را همين مردم بردند كه درانجمنها قسم خوردند؛ خانه هاي مردم را همين رجاله غارت كردند كه قسم خورده بودند حامي وحافظ مشروطه باشند والا دوليتها تاين حد راضي نمي باشند. اين مردم جاهل مي باشند كه نه مشروطه ميدانند ونه دين ونه خدا ونه پيغمبر. اين نيست مگر از جهل وناداني.»
چنين رفتارهايي نشان از به ژرفا نرفتن نياز به دگرگوني در جامعه ايراني آن روزگار داشت. زيرا نهادهاي نوين خاستگاه بومي نداشتند ودستهاي پيدا وناپيدايي نيز مي كوشيدند آزمايش بنياد نهادن اين نهادهاي نوين رادرايران به شكست كشانند. ازديد يك اروپايي كه دراين سالهاي بحراني به ايران سفر كرده بود، مردم ايران نسبت به مجلس به گونه برجسته ترين منماد مشروطيت ديدگاههاي متفاوتي داشتند. گروهي آن رانشانه همبستگي ملي ، دسته اي آن را پديده اي بيگانه وبنابراين مشكوك مي دانستند.
50 49
گروهي ديگر كه بيشترين شماررا در برمي گرفت.« هيچ شناخت درستي ازآن نداشتند وبا بي تفاوتي ازآن ياد مي كردند وان را پديده اي مي دانستند كه فقط به علما ودانشمندان تهران وتبريز مربوط ميشود. » گروه چهارمي نيز بودند كه با بيم ازآن سخن مي گفتند و ميپنداشتند كه مجلس يك هيولاي ديگري است وحال بايد گذشته از شاه ووزيران، به افراد بانفوذ مجلس هم هديه وپيشكش داد.
وضع مردم دردوران خرده خود كامگي ازديد اديب الممالك نابسامان بود. دربار سرمست از پيروزي خويش برمشروطه خواهان، به كينه كشي ازانان پرداخت. پريشاني اجتماعي فزوني گرفت و وضع پيشين دوباره پيش گرفته شد.
|
ز بسكه قاضي گرفت رشوه، ز بسكه حاكم فزود عشوه |
|
فتــاده بيمار درون غشوه شهيد زه مذاب گرديد |
|
گسسته شد نظم ز رشته ما به ديو خو كرد فرشته ما |
|
ز حاصــل ما ز كشته ما عدويمان كامياب گرديد. 51 |
اين سروده همساز با داوري ناظم الاسلام كرماني است كه حتي تا اندازه زيادي مردم را نيز عامل هرج ومرج ميداند: « ميرزا ابوالقاسم طباطبايي پسر بزرگ آقاي طباطبايي از اول مشروطيت با شاه بود واعتقادش اين بود كه اهل ايران قابل مشروطيت نمي باشند وديگر اين كه اين وضع هرج ومرج است نه مشروطه... درواقع تايك اندازه دراعتقاد خود محقق است چه مردم خيلي بي انصافي كردند. هرجومرج وفساد تمام ايران را گرفته است.» بدين دليل ونيز بنابرآنچه پيشتر امد پساز بمباران مجلس گروهي ازمردم مي خواندند:
|
52 | |
|
تيــغ استبــداديان تـــــا ابــــد برنده بــــاد.53 |
از ديد اديب الممالك، محمدعلي شاه هرج ومرج ونابساماني وناامني را پديد آورده بود. بنابراين با خشمي كه ازبرگشت خودكامگي به او دست داده بود، به وارونه ماده تاريخي كه در آغاز پادشاهي محمد علي شاه گفته بود وبااين پندار كه اوبا دلبستگان به مشروطيت همراه است، اورا ستوده بود، اين بار ماده تاريخي گفت كه دران وي را غاصب تخت سلطنت شناساند ودرپايان سرود:
|
گشـــت ســـال جلــــوس اوبه ســرير |
|
بــــي كــم و كاســـت (اي شه بدبخت). 54 |
55
تكاپوهاي محمدعلي شاه به پايداري دولت او كه برويرانه هاي مجلس بنا شده بود، نيانجاميد. هرچند در روزگار خرده خودكامگي توانست چندي برمجلسيان چيره گردد، سرانجام گروههايي از شهرهاي تبريز، اصفهان ورشت به ياري همراهان خوددرتهران شتافتند . پيش ازآن، تكاپوهايي براي برقراري دوبار مشروطه صورت گرفته بود. حتي علما با فرستادن نامه هايي با پارلمانهاي اروپايي ونيز انجمنهاي ايراني وايران دوست خارج از كشور ازآنان ياري خواستند. درهنگام تلاش اين گروهها براي ورود به تهران، صبح نامه اي به نام دعوه الاسلام درروز دوشنبه هفته ربيع الاول (1327/1909) درتهران پراكنده گشت به گزندگي ازمشروطه خواهان سن مي گفت:
56
« اين چه غوغا است كه برسر ماايرانيان مياورند. خداوند قبر مركم خان[ ملكم خان] راپر از آتش نمايد كه ايت آتش فتنه واين تخم فساد رادرايران كاشته... اينها چه حرف است؟ مشروطه،آزادي ،قانون مي خواهيد؟هزار وسيصد وبيست وسه سال است كه خداوند عالم به ما قانون توسط محمد مصطفي مرحمت فرموده،ما قانون مستشارالدوله وتقي زاده وباقر بقال رالازم نداريم.»
روند رويدادهايي كه به چيرگي مشروطه خواهان برمحمدعلي شاه گشت، آشكار ناسودمندي اين تكاپو هارانشان داد. بابالا گرفتن تكاپوهاي مشورطه خواهان، در چهاردهم ربيع الثاني (1327/1909) اردوي سپهدار وارد قزوين شد. محمد علي شاه كه خطر رادريافته بود، دستخطي صادركرد كه درآن بطور رسمي مشروطيت اعلام گشته بود:
57
« ... براي ترتيب وتنظيم ادرات دولتي، مشروطيت راكه درتامين آسايش حال رعيت وترتيب امورات دولت ومملكت بهترين اساس است ازتاريخ امروز [ كه]14ربيع الثاني 1327 است به ميمنت وسعادت درمملكت ايران برقرار نموديم...»
58
بااين همه هواخواهان مشروطگي كه پيشينه رفتار محمدعلي شاه بامشروطيت را پيش رو داشتند،بدان توجهي نكردند. در پي آن ، چندروز پس از اين دستخط، محمدعلي شاه دوباره دستخط ديگري صادر وبطور رسمي اعلام كرد كه هواخواه نظام مشروطگي است. شاه اعلام كرده بود كه ازاغاز هواخواه مشروطه ومجلس بوده است، اماچون: «... دراز دستي مغرضين وفساد مفسدين» خاطر اورا مكدر كرده بود،« ... چندي موافق قانون عموم دولت ،مجلس را توقيف داشته. امروز [19 ربيع الثاني 1327ق] كه موقع را مقتضي ومانع را مفقود ديده، با نهايت اشتياق وميل قلبي به موجب صدور اين دستخط مبارك موافق اساسي، بدون ذره اي كسر ونقصان، امر به انعقاد پارلمان داد[يم] ...»
59
ولي ديگر ديرشده بود« ... مردم بوي ازادي را شنيده اند، شوري درآنها پيدا شده ولي جرأت ظاهر شدن در مجامع را ندارند.»
60
روز سه شنبه 24 جمادي الاخري (1327/1909) گروههاي مجاهدان به تهران وارد شدند.
« صداي زنده باد مشروطه،پاينده با دقانون محمدي از عموم مردم بلند شد.» اديب الممالك كه خود همراه مجاهدان به شهر وارد شده بود سرود:
|
تــاكه سردار اسعد اندر ري |
زد علم چون برآسمان مـــــريخ |
|
نعــره توپ وبانگ ساعقه زد |
بــر رخ ظلــم سيلــــــي تو بيخ |
|
دهـن جور دوخت با مسمار |
گوش نيرنگ وحيله كوفت به ميخ |
|
شــاخ بيداد رابه نيروي داد |
كنــد ازريشــــه وفكند ازبيـــخ |
|
بي تامل نگاشت كلك اديب |
بختيــــاري مجاهـــــدان تاريخ. 61 |
62
فتح تهران شادماني اديب الممالك رابدو بازگرداند. او كه دل درهواي مشروطه داشت، براين باور بود كه با كنار زده شدن نيروهاي وفادار به خودكامگي ،ملت ايران دوباره به حقوق خويش رسيده است وروند رويدادها درراه داد خواهدبود . آغازگر خرده خود كامگي از بيم كيفر به سفارت بيگانه پناه برده است. ازديد اديب الممالك سپهدار توانسته با« شطرنج هنر» بر« دشمن ونخوار» چيره گردد ومحمدعلي شاه از هيبت اواز كردار خود شرمنده وخوار گشته است:
|
شبش از بـــرق چو روز روشن |
روزش ازدود شب تار شـده |
|
آخــر الامـــــر زديهيم وسرير |
گشته مستعفي و بيزار شده |
|
جستــــم از طبع اميري تاريخ |
گفت شه مات سپهدار شده. 63 |
پس از فروپاشي خودكامگي محمدعليشاه ، مشروطه خواهان توانستند دوباره نيرومند گردند. آنان به شتاب براي برقراري آرامش وبه انجام رساندن دگرگونيهاي سياسي واجتماعي به تكاپو افتادند. با اين همه وضع مشروطه ايران پس ازاين دوران چندان به سامان نبود.به ويژه اين تكاپوهاي مشروطه خواهي پاي توده رادرپهنه رفتار نظام سياسي بازكرده بود. اديب الممالك هرچند به نهادهاي نوين وانديشه هاي تازه دلبستگي داشت تاجايي كه سرود:
|
به ايــران ازاروپـا گشت روشن |
چـــراغ تربيت شمــع تمـدن |
كه خود نشانگر دلبستگي اوبه اين نهادهاست،بااين همه ازديد اوايرانياني كه مي كوشيدند شيوه هاي غربي كردار سياسي واجتماعي رادر كشور در پيش گيرند، تنها به رويه آن رفتار بسنده كرده اند. اين كار ازديد او آرامش كهن اجتماعي راازهم پاشيده است وبنابراين:
|
فرو ماندنــد اشخاص از تشـخيص |
ستـــه گشتنداعيان از تعيـن |
|
خردمنـــــــدان پريــشان ازتفكر |
وطن خواهان پشيمان ازتوطن |
|
چنين بوقلمـون شده اوضاع گيتي |
ز تغييـــر و ز ترديد و تلـون. 64 |
65
چنين به ديد مي ايد كه پس از گشوده شدن مجلس دوم وبويژه در پي دگرگونيهاي پسازآن، ديدگاه اديب الممالك درباره مشروطيت ونظام مشروطگي دگرگون گشته است. امادراين زمان او هنوز ازپاره اي رفتارها ناخشنود است وبه انديشه مشروطه گري دگرگون گشته است. امادراين زمان او هنوز ازپاره اي رفتارها ناخشنود است وبه انديشه مشروطه گري وفادار مي ماند. اديب الممالك ازاين ناخشنود است كه« اوباش» پي وزارت افاده اند ومملكت رابراي به چنگ آوردن سود ومايه اي براي بازرگاني ميان خود تقسيم كرده اند .
ديگرمانند گذشته اشخاص مهم وبزرگان سررشته دار كارها نيستند وتنها كساني كه با روشهاي حيله گرانه سياسي آشنا هستند، كارها رابه دست گرفته اند. او به وزيران سفارش ميكند كه به شيوه هاي فرهنگي كهن وفادار باشند وكمتر بابيگانگان راه دوستي در پيش گيرند:
|
وزيرا وقت ان آمد كه امروز |
بياموزي ره و رســـم تدبيـن |
|
تو از كينه،ايشان ازمترجم |
مترجم ازكتاب سان پتي كـن |
|
نشيني باهزاران جلوه ونـاز |
به دارلدوله چون دربـاغ گلبن |
|
بجوشاني هوا را ازحـرارت |
بگنداني جهان رااز تعفـــــن. 66 |
اديب الممالك كه ميپنداشت دولت مشروطه به آرزوهاي مشروطه خواهان درباره دگرگوني اجتماعي رفتار خواهدكرد، روند رويدادها رادر راه اين خواست نيافت. ازديد او سرآمدان كمتر به اصلاح اجتماعي مي انديشند. روي آوردن آنان به رويه هاي فرهنگي غرب ازيك سو وچشم پوشيآنان ازريشه هاي فرهنگ ملي ازسوي ديگر پريشاني رادرپي داشته اس. بنابراين كارگزار دولت كارش اين گشته است كه:
|
براري ريشه انصاف از بيــــــخ |
براندازي اســــــاس عذل ازبن |
|
كني خاموش چراغ دين اسـلام |
بسوزي هم تشيــــع هم نسنن |
|
به جاي بقعه بطحا ويثـــــرب |
طرازي كعله در پاريـس ولندن. 67 |
چنين به ديد ميايد كهدراين هنگام گروش به رويه هاي فرهنگي غرب ميان گارگزاران دولت مشروطه شتاب بيشتري گرفته بود. بيگمان تكاپوهاي مشروطه خواهي، ايران رابه گستردگي اماج انديشه ها،كردارها وگفتارهايي كرد كه ريشه درزمينه فرهنگ ملي ايراني نداشتند. بيشتر اين انديشه هااز اروپا به ايران سرازير گشته بودند. درتكاپوهاي مشروطه خواهي اوج اين گروش به انديشه هاي نوين ديده ميشد. بااين همه، هرچند بخشي ازدلبستگان به مشروطگي اروپا ديده واروپا شنيده بودند، اندازه آگاهي آنان ازاروپا يكسان نبود وبسياري ازانان، آگاهيهايي سرسري ازجامعه اروپايي داشتند . از اين ر. اگاهي آنان از نظام مشروطه نيز چنين بود. حال پيشروان اين بود و«انبوه مردم بيكبار ازمشروطه ومعني آن ناآگاه مي بودند. » درتكاپوهاي مشروطه خواهي تاثير غرب چنان بود كه درگرماگرم جنبش گروه فراوني ازمشروطه خواهان بدان دلبسته بودند.
72 71 70 69 68
اما بينش روشني درباره آن نداشتند« چيزي كه هست، آزاديخواهان درآن خواست خود كه كوشيودن به پيشرفت كشور وتوده باشد راه روشني در پيش نمي داشتند وهرگامي را به پيروي ازاروپا بر ميداشتند. «فلان چيز دراروپا هست ما نيز بايد داشته باشيم» اين بود عنوان كارهاي ايشان » بنابراين نداشتن بينش درباره تمدن غرب «آشفتگي بزرگي»
رادر پي داشت كه سرانجام به اروپاييگري رسيد . گروته كه در
(1325/1907)درايران بد نيز اينگونه داوري ميكند. ازديد او« بسياري ازايرانيان
كه درخيابانهاي تهران بالباسهاي اروپايي ديده ميشوند وخودراطرفداران
فرهنگ وتمدن غربي مي دانند،آشناييشان با فرهنگ وتمدن
مغرب زمين ازدانستن ناقص زبانهاي فرانسه ،انگليسي ويا روسي فراتر
نمي رود.»
پس از گشايش مجلس دم گروههاي واحزاب سياسي درايران دوباره تكاپوي خود راآغازكردند. اين تكاپوها در چهره چشم وهم چشمي وستيزه براي چيرگي سياسي آشكار شد. اديب الممالك اين كار رامايه آشفتگي اتماعي دانست وعمل احزاب را فتنه خواند.
|
احزاب فتاده انـد در خــط جنون |
هر لحظه به رنگي شده چون بوقلمون |
|
بااين كه ندانند بــرون راز درون |
كــــــل حـــزب بمالديهم فرحـون. 73 |
ازديد او احزاب اصول قانون اساسي را فداي سود خويش كردهاند.
|
چنان ... احــــــزاب سياســـي |
به اصــــل وفرع قانون اساسي |
|
كه نتوان ديگر آن را پاك كردن |
مگر با صـــد زبان ديپلوماسي. 74 |
اين تكاپوي احزاب به گمان او باعث چند دستگي مردم شد .مردم ايران ه دو فرقه عمده تقسيم گشتند كه هريك درپي سوداي خويش بودند. گروهي ظاهراً هواخواه مشروطه وگروه ديگر گونه اي هواخواهي ارتجاعي داشتند، اما:
|
هر دو در پي غارت جرايد ملــي |
شور بني عامربن صعصعــه دارند. 75 |
اديب الممالك دسته بندي وحزب بازي را سودمند به حال ايران نمي دانست:
|
دموكرات باشـــد به ملكي صواب |
كه آنجا نباشـــــد چو قرآن كتاب |
|
اگر اعتدال است لفظــــي قشنگ |
بگو زين قشنگي چه آمد به چنگ. 76 |
77
79 78
او تلاش دموكراتها را نكوهش ميكند . ازديد او احزاب كارشان« حمالي» وزيران شده و«وزيران بي پير دلال سفارت» بيگانه گشته است. وسرانجام نتيجه مي گيرد كه تنها سود وجود احزاب، رواج ضديت شخصي است.
گويا پس از گشايش مجلس دوم، ديدگاه اديب الممالك نسبت به مساله اصلاحات ومشروطه ونهادها وكارگزاران آن دگرگون شده است. دراين دوره او به انتقاد از اوضاع مي پردازد. ميتوان چنين پنداشت كه چون وي پروده اوضاع اجتماعي وفرهنگي پيش از مشروطيت بود، به رغم گرايشهاي هواخوانانه نسبت به مشروطه كه باافكار فراماسوني درهم آميخته بود،از اوضاع تازه چندان خشنود نبود. درديوان او ابياتي وجود دارد كه به گفته خوداو، آنهارا «ارتجالاً» خطاب به شخصي به نام حاج ميرزا احمد معين الممالك رشتي سروده است. دراين ابيات، اوضاع ايران را چنان تصوير ميكند كه «سروران» از«سروپاي ازكلاه وموزه» تهي شده اند.
افراد دون پايه در پي كسب قدرت برامده و«پادشاهان» به دريوزگي افتاده اند
وكساني كه تا پيش ازاين صاحب مكنتي بودهاند، آنراازدست داده اند.
ظاهراً خود وي نيز ازاين وضع بي نصيب نمانده زيرا مي گويد:
|
بنده را هم سپهــــر وارون ساخت |
پشــت خم زير بار سي روزه |
|
شد فـــــداي سبيل مشــــروطه |
نانـــم از سفـره آبم از كوزه. 80 |
البته تااين زمان اوبه آرمانهاي پيشين خودپاي بنديداشت. زيرا اين مفاهيم براي او از ارج والايي برخوردار بودند. اما پس ازچندي سرماخوردگي وي ازاوضاع تابدان جا كشيد كه در مطابيه اي آرزوي عهد ناصري را كرد:
|
دريغ آن ناصر الدين شاه واستبداد دورانـش |
عزيز حضــرت سلطان امين بزم خاقانش. 81 |
82
اديب الممالك مي انديشيد كساني كه قدرت رابه دست گرفته اند«فكل بندهايي » هستند كه ازاداره امور ناتوانند ودر پي سود خويشند. دراين ميان،به توپ بستن گنبد حضرت رضا(ع) درمشهد توسط سپاهيان روس بهانه خوبي به اوداد تااوج اعتقاد خويش نسبت به مشروطيت راآشكارسازد. مشروطه اي كه ازديد او مانند كودك خون ريزي شده كه همواره در پي خونريزي بود:
|
اين كودك نه ساله كه مشروطه شدش نـام |
يك لحظه زخون ريختنش كــي بود آرام. 83 |
اديب الممالك كه ازآشفتگي اجتماعي عصر خويش ناخشنود بود، باارائه نمونه هايي ازتاريخ ايران، دورانهاي گذشته رابا زمان خود مقايسه ميكرد. ازديد او پادشاه قدرتمند، شاه تهماسب صفوي بودكه رفتار اوبا سفير پرتغال نمونه وفاداري ووطنخواهي اوبه شمار مي رفت. اما درايران كنوني:
|
زمام كشور دردست آن كســـاني افتـاد |
كه هرچه بود، شد از دست آزشان نابـود |
|
سه چاركودك جلف وجوان كـه بودندي |
كم از كنيزك اشنان و نوعروس غــــرود |
|
گرفته دست وزارت گشوده دست عـدو |
به خون وثروت وناموس مردمان پي سود |
|
گشودن درايشان ببست بــاب نشــاط |
در عـــذاب ابد را بــروي خلق گشــود. 84 |
اديب الممالك كه تااين زمان پيمادهاي انقلاب مشروطيت رابه ياد انتقاد ميگرفت، پس از حادثه اي كه پيشتر ازآن يادشده،در ترجيع بندي بلندي كه عنوان « در نكوهش مشروطه خواهان دروغي وزمامداران پس ازبمباران رواق مطه امام هشتم(ع)» ردارد چنين مي گويد:
|
ايــن چه مشروطه منحوسي بود |
كه در رنــج براين خلق گشود |
|
اين چه عدل است كه از ما بستد |
هرچه بخشنـــده منان بخشود |
|
گـرچه مشروطه نبود اين ترتيب |
جو به ما داده وگنـــدم بنمود.85 |
با اين كه او ظاهراً تاكيد ميكند كه آنچه روي داده نه مشروطه واقعي
كه تنها به دليل عدم وفاداري كارگزاران به اصل مشروطيت است، اما به
هر روي از مشروطه به عنوان امر منحوصي ياد ميكند كه نه مايه اصلاح،
كه سبب گشوده شدن در عذاب برروي مردم شده و:
|
جــز وزيران خيانتگر رذل |
كس نبردست ازاين سودا سود |
|
هركـــه آمد به سر مند امر |
ريش بركند وبه سبــلت افزود |
|
بن ايــــوان حـرم را كاويد |
با ايـــــوان كلـــــيسا انـدود |
|
زرد گوشان را كــردند امير |
چنـــد تن روسيه كور كبـود. 86 |
ازديد او بااين كاركرد، ستم در جامعه رواج يافته ونظم اجتماعي به هم خورده است واين همه زير سر مشروطه است. بيت ترجيع اودراين ترجيع بند بلند چنين است:
87
ديــــد درخون جگر زد غوطه
باد لعنـــت به چنين مشروطه
او مشروطه رابه«غول» تشبيه ميكند وارزو دارد نام آن را گيتي گم شود وبه همراه آن پي هواخواهانش نيز به دم مار وكژدم پيوند يابد و:
|
توسن همــت مشروطه طلب |
سوخته سال وشكسـته سم باد |
|
جاي اين آيه منحو سه شوم |
سوره نــــــور وقــل اللهم باد |
|
سينه چاك غم اين مشروطه |
سوده وكوفتــه چون گندم باد.88 |
90 89
از اين زمان به بعد او سخت به بنيادهاي مشروطيه حمله مي برد زيرا از ديد او
« پست طبعان فرومايه دون» سرافراز مردم شده اند و« شاهدان »،« مجاهد»
و« حقه بازان»، «جانباز»گشته اند وتوده مردم در پريشاني به سر مي برند.
او كه درفتح تهران شركت داشت ومجاهدان را مي ستود،اينك
مي سرود:
|
عيـــب مشروطه به ما معلوم است |
نام مشروطه درايــران شوم است |
|
بختيـــاري پي تــــاراج نفـــوس |
هم عنان اجـل محتـــــوم است |
|
جز وزيران كه پي سيــــم وزرند |
هر كســي در طلب موهوم است. 91 |
92
اديب الممالك زندگي پس ازبرقراري مشروطيت را سخت توصيف ميكنند. ازديداو كساني كه از مشروطه سخن مي گوميند مانند سپاه روم در پي غارت هستند، اينان كساني هستند كه «رخشان» «نحس» و«نگاهشان»« شوم» است. مشروطه طلبان كنوني برخلاف گروه نخستين،افرادي بي نام ونسب تلقي ميشوند كه مشروطه را دستمايه اي براي رسيدن به سود خويش كرده اند. ازاين رو نام مشروطه به دليل وجود آنان زشت شده است:
|
نام مشروطه ازايشان شده زشت |
جان خلق آمده از غصه به لب. 93 |
94
96 95
وبه دليل اقدامات آنان دولت به رنج افتاده ومباني ديني متزلزل شده است وحرمت ازدين پيغمبر برخاسته وتنها وزيران وصاحبان قدرت ازاين اوضاع سود مي برند. بااين كه دوره استبداد گذشته برسر آمده اما آنچه پس ازآن برقرار گشته «مشروطه منحوسي» است كهبه همان شيوه عمل ميكند وبه همان سرنوشت دچار خواهد شد.
97
اديب الممالك درپايان اين ترجيح بند بلند كه آن را درسال (1330/1911)سروده است،مي اورد كه آنچه درروزگار وي برقرار گشته، مشروطه ونام مشروطگي نيست.
«استبداد» است كه مايه پريشاني اوضاع اجتماعي، فقر، قحطي و... شده است.
98
اديب الممالك بنيادي ترين پايه مشروطيت را رأي مردم ميداند. ازديد وي مملكت نه مال وزيران ،كه ازهمه مردم است وهمه بايد دركارها وسودها وزيانهاي كشور دست داشته باشند.
100 99
اين داوريها نزديكي ويژه اي باآگاهي ملي از مفهوم مشروطه وبنابراين رفتار سياسي همسو باآن داشت. بااين همه درجامعه اي كه «اسلوب حكومت ايران البته به شبوه بدوي وملوك الطوايفي بود، مردم بآن شيوه عادت داشتند. » ومشروطه عنواني بود كه« ازصدا، نودونه نفر» نمي دانستند و«دعات مشروطيت نان دو ذرع درازا وكباب يك وجب پهنا وعده به مردم ميدادند.» وضع دگرگوني بود. ايران به هنگام مشروطيت جامعه اي كشاورزي وسنتي بود. بيشترين بخش جمعيت ايران آن روزگار در روستاها مي زيستند وبنابريان دهقانان درتكاپوهاي مشروطه خواهي كه بيشتر رفتار سياسي شهري بود، نقشي نداشتند. بنابراين دشواري چگونگي اگاهي ازوظايف درنظام جديد سياسي آشكار مي گردد.
101
مردان كارآزموده درآن روزگار كم بودند به مين دليل ايرانياني كه «زمان درازي كوشيده بودند كه رشته كارهاي كشور راازدست سودجيان وهوسبازان دربار بيرون آورند، كنونكه پيروز شده بودند، همان درابريان بارفتارهاي ديگر پيش ميآمدند » بنابراين:
102
« آن شور وشهس كه درمردم پديد آمده بود، اگر با آگاهيهاي سودمندي، درباره زندگي تودهاي وكشورداري.. توأم گر ديدي بزودي خاموشي نيافتي و...كينه با مشروطه وآزادي جاي آنها را ونگرفتي . نبودن چنين راهنماياني نه تنها كشور رااز پيشرفت بي بهره گرداند، خود زيانهايي نيز پديد آورد ودر بسيار جاها، به جنبش جامه هياهو وآشوب پوشانيد. »
104 103
بنابراين جنبشي كه علما،ارجدارترين نماد آن يعني مجلس راآخرين« علاج مرمنه مملكت» ميدانستند ، و«با پاكدليها آغازيد» سرانجام «با ناپاكدليها به پايان رسيد ودستهايي ازدرون وبيرون آن را بهم زد وناانجام گذاشت وكارآشفتگي كشر وناتواني دولت وازهم گسيختن رشتهها انجاميد. »
همانندي اين داوريها شگفت انگيزاست. اديب الممالك تا پايان زندگي خويش، خشم وناخشنودي خويش ازاين وضع نابسامان را پنهان نداشت. با ژرف نگري درآنچه بع شيوه اي گزيده ازابنوه اشعار وي آورده شد، روشن مي گردد كه اديب الممالك پيش از پيروزي انقلاب مشروطيت همسو با تكاپوهاي نوگرايانه دركشور گشت. درتكاپوهاي بنيادگذاري نظام مشروطگي،او همچنان هواخواه نهادهاي وابسته بدان بود.
پس از پيروزي مشروطه خواهان چندي براي استوار گردانيدن پايه هلي دولت نوبياند مشروطه كوشيد. اما بويژه پس از فروپاشي خرده خودكامگي ، دگرگونيهاي اجتماعي وسياسي كه درشيوه كاركد مشروطه خواهان پديد امد ونيز رسوب پاره اي دستاوردهاي
دولت نوين -هرچند هنوز كم رنگ- ديدگاه اورا درياره مشروطيت دگرگون
ساخت. ازآن پس او رويه انتقادي در پيش گرفت وچون دريافت كه مشروطيت به پندار او، ازراه اصلاح اجتماعي كج رفته، سخت به او اوضاع پساز برقراري مشروطيت دوم حمله برد.
شايدبتوان با پيش چشم داشتن وابستگيهاي پيشين اديب الممالك
به شيوه اداره اجتماعي قاجاران ونيز همسويي اوبا پاره اي از بزرگاني
كه درآن زمان پيشتيبان اوبودند وپس از مشروطيت ارج گذشته رااز
دست دادند ونيز با تكيه بر پنداشتهاي اصلاح طلبانه او وتحولات
مشروطه پس ازفروپاشي محمدعلي شاه، اين فراز وفرود انديشه اي
اورادريافت.
يادداشتها
1.اديب الممالك فراهاني، ميرزا صادق خان، به كوشش وحيد دستگردي، كتابفروشي مروي،تهران 1355.
2.دانشنامه ايران واسلام، جلد 11،چاپ يكم،تهران1370،ص1425.
3.تاريخ فرهنگ آذربايجان،به كوشش حسين اميد، جلد دوم، چاپخانه فرهنگ، تبريز1334خورشيدي، ص33.
4.عبدالمجيد قائم مقام فراهاني،يادداشتها وخاطرات ميرزا بزرگ قائم مقام فراهاني،بي نا،تهران 1369، ص67. ؛ تاريخ فرهنگ آذربايجان، ص32.
5.ديوان، ص يط.
6.غلامحسين خان افضل الملك، سفرنامه خراسان وكرما، به كوشش قدرت الله روشني(زعفرانلو)انتشارات توس، بي تا، ص56-57.
7.يحيي آرين پور، از صبا تانيما،جلد دوم،چاپ دوم،شركت سهامي كتابهاي جيبي،تهران 1351،ص8-137.
8.جورج، پ. چرچيل،فرهنگ رجال قاجار،ترجمه عبدالحسين ميرزا صالح، زرين،تهران 1362،چاپ يكم، ص22؛ ناظم الاسلام كرماني،تاريخ بيدار ايرانيان، بخش يكم،به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني،انتشارات آگاه تهران،ص650.
9.احمد كسروي،تاريخ مشروطه ايران،انتشارات امير كبير،تهران 1363،جلد يكم، ص183.
10. ديوان ،53.
|
شـــاد باش اي مجلس ملي كه بينم عنقريب |
از تو آيد درد ملت رادرين دوران طبيـب |
|
شا دباش اي مجلس ملي كه ازتو چيره گشت |
دست مسجد بركليسا نور فرقان بر صليب |
|
شاد باش اي مجلس ملي كه ايران ازتو يافـت |
دولت دور شباب اندر پي عهـد مشيـــب |
|
تا تو بر پاييــدرين كشـــــــور نرجد آشنــا |
تاتو برجايي دراين سامان نفرسايد غريب |
(شنبه 17 شعبان 1324)
11.VancssaMartin, Islam and Modernism in
12. «اين محفل مقدس دردارالخافه طهران به طور رسمي با اجازه (شرق اعظم فرانسه) و(شوراي عالي ماسني فرانسه) درشب سه شنبه،19ربيع الاول سنه 1326هـ . تاسيس يافت ونخستين كسي كه دراين لژ پذيرفته شد، اين بنده نگاذنده بود. لژ مزبور
بعداز بمباردمان مجلس مطابق سهشنبه 26جمادي الاولي
سنه 1326تعطيل شدوپس از استقرار مشروطيت ثانوي درشب سه سنبه
سلخ ذي القعده- الحرام 1327هـ. مجدداً افتتاح شد.» ديوان كامل اديب
الممالك فراهاني، به كوشش وحيد دستگردي،ص 595؛ نيز نگاه كنيد به
ديباچه محمد محيط طباطبايي در: مجموعه آثار ميرزا ملكم خان، به كوشش
محمد محيط طباطبايي، تهران؛ اسماعيل رايين،انجمنهاي سري درانقلاب
مشروطيت ايرانف تهران1345 خورشيدي،ص43؛ جهناگير قائم مقامي، تاريخ
تحولات سياسي- نظامي ايران،تهران ، بي تا،ص 17؛ حامد
الگار، «مقدمه اي بر تاريخ فراماسونري درايران» ، شورش
آقاخان محلاتي وچند مقاله ديگر،ترجمه ابوالقاسم سري، انتشارات توس، چاپ
يكم، تهران 1370 خورشيدي. ص69-66.
47. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم، ص161.
48. همان، بخش دوم، ص163.
49. سفرنامه گروته، ص218.
50. همان، همانجا.
51. ديوان، ص181« مرثيه مجلس».
52. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم، ص158.
53. همان، بخش دوم، ص171.
54. ديوان، ص11،برابر با 1324 قمري.
55. مهدي شريف كاشاني،واقعيات اتفاقيه درروزگار،تهران و نشر
تاريخ،1362ج1،ص15-214؛ حسن معاصر،تاريخ استقرار مشروطيت ايران، تهران، ابن سينا،ج2، 1353،ص82-881.
56. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم،ص343.
57. همان، بخش دوم، ص403.
58. همان، همان بخش، ص402.
59. همان، همان بخش،ص402.
60. همان، همان بخش، ص488.
61. ديوان،ص132، بختياري مجاهدان به حساب ابجد برابر با 1327ق يعني سال فتح تهران است.
62. ديوان ، ص107.
بيان كه ملت ايران حقوق خويش گرفت شبان دادگر ازچنگ گرگ ميش گرفت
63. همان، ص472،شه مات سپهدار شده به حساب ابجد برابر با 1327 قمري است.
اديب الممالك اين شعر رابه هنگام پناهنده شدن محمدعليشــاه به سفارت روسيه سرود.
64. همان،ص413.
65. همان،ص104.
تا درميــــان اوباش تقسيم شد وزارت كردنـــد مملكت را سرمايه تجـارت
66. همان ،ص413.
67. همان، همان صفحه.
68. تاريخ مشروطه ايران، جلد يكم، ص259.
69. همان،همان جلد، ص259.
70. همان،همان جلد، ص 248.
71. همان، همان جلد، همان صفحه.
72. سفرنامه گروته،ص259.
73. ديوان،ص437.
74. همان،ص503.
75. همان، ص201.
76. همان، بخش متفرقات16 و17.
77. همان،ص11.
78. همان،104.
79. همان،ص16.
80. همان، ص19-418.
81. همان،ص309.
82. همان،ص207.
83. همان، ص539.
84. همان، همانجا.
85. همان، ص548.
86. همان، همانجا.
87. ديوان، ص548.
88. همان، ص549.
89. همان، ص542.
90. همان، ص549.
91. همان، ص550.
92. ديوان، ص550.
93. همان، همانجا.
94. همان، همانجا
95. همان، ص552.
96. همان، همانجا.
97. همان، همانجا.
98. همان،همانجا.
99. گزارش ايران، ص186.
100. همان، همانجا.
101. تاريخ مشروطه ايران، ج يكم، صفحه 170.
102. همان، همان جلد، ص261.
103. روزنامه انجمن ملي تبريز،سال 1324، شماره 30، ص1.
104. تاريخ مشروطه ايران، جلديكم، ص3.