سردار سازندگی ایران
رضا شاه کبیر ؛
بنیانگذار ایران نوین
یک وبلاگ شاهانه
باوجود گذشت بیش از ۶۰ سال از زمان رضا شاه؛
چرا "کینۀ هیچگاه سرد نشونده ای" از او را
می آموزانند و به نسل های دیگر منتقل می کنند؟
هدف ما بررسی این موضوع نیست ، دانشکاوان با
کنکاوی در تاریخ پهلوی اول قصد تایید یا رد
هیچ گروه و رژیمی را ندارد بلکه به چیزی در
فراسوی تایید و رد چشم دوخته است
در آغاز تاریخ را از زبان گذشته و سپس همان
تاریخ را از زبان اکنون پیش رو خواهید خواند ،
کاوه هیچکدام را رد یا تایید نخواهد کرد آنچه او
خواهد نمایاند ویژگی ویژه ای از زندگی رضا شاه
خواهد بود که بسیار خوب بدرد
" اهالی ایده " خواهد خورد یعنی :
رضا شاه؛
مرد ایده های نو
مردان ایده های بزرگ چه بسا بیشتر به
تبعید رفته اند : ابوعلی سینا،سهروردی،
عین القضات، صدرالمتالهین، امیرکبیر
و رضا خان.
این آخری هنوز هم با وجود گذشت ۶۳
سال که از درگذشتش می گذرد هنوز
در تبعید بسر می برد ! چه پیام درک
نشده ای در زندگی این ایرانساز است که
از جایگیر شدنش در خاک جلوگیری
می کند؟
جداً چرا رضا شاه در قفسه امن تاریخ بایگانی
نمی شود؟
آیا جز این است که :
مرد ایده های فردا
باید در همان فرداها
آرامش بیابد!؟
نخستین ایده رضا خان تاسیس جمهوری
پس از انقراض قاجار در ایران بود ولی
با پیشنهاد این ایده مخالفان بسیاری
همچون شیخ حسن مدرس و ملک شعرای
بهار قد و قلم علم کردند. و معلوم نیست
از سلسله خیانت قاجار چه سرخوشی
داشته اند که خواهان استمرار این سلسله
بودند ما بعداً به علت اینگونه مخالفتها با
تاسیس جمهوری در ایران می پردازیم.
هیچ اندیشیده اید که:
اگر آلمان در جنگ جهانی دوم پیروز
از آب جنگ در می آمد،سرنوشت
رضا شاه وایران چگونه از آب
در می آمد و به کجا می کشید؟
تصورش هم دلهره آور است؟
دانشکاوان از تندیس سازان
فراخوان به همکاری می کند
برای ساخت یک تندیس از شاه
ایده های شاهانه ؛ رضا شاه!
لطفا بهای دستمزد و نرخ کاری
خودتان را اعلام فرمائید.
با خواندن تاریخ در خواهید یافت
رضا شاه باشاهان خائن
قاجار یا نادر شاه و شاهان صفویه
و تیموری و..... قابل مقایسه نیست.
و از هیچکدام از آنها خونریزتر
نبوده است ، و چه بسا اصلا
خونریز نبوده است و سرکوب مخالفان
و شورشیان و جدایی طلب ها
سیاستی است که هر حکومت
و نظامی در پیش می گیرد.
شما چه رژیمی را می شناسید که
مخالفانش را ناز کند یا حلوا حلوا کند؟
پس از این نظر سرزنشی متوجه شاه
ایده های آینده نخواهد بود. بلکه اگر
وصیت آقا محمد خان قاجار را به
ولیعهدش در نظر بگیریم :
اگر می خواهی در ایران
حکومت کنی
سعی کن مردم گرسنه
و بی سواد باشند.
آنگاه در می یابیم که رضا شاه
به این آرمان قاجار پایبند نماند و
تاوانش را هم آخر سر پرداخت!
اگر او می خواست می توانست همان
روال ننگین قاجار را در پیش بگیرد
تا هیچگاه بدست استعمار به
تبعید نرود.
پس براستی باید گفت :
رضا شاه ؛ایرانساز بود
وصیت آقا محمد خان قاجار چندان
از روی بدجنسی نبوده
است بلکه او پرده از حقیقت
ناگفته ای برداشته بودکه رمز
پایداری هر حکومتی در این خاک بود
و این را به خوبی اثبات شده می یابیم
یعنی اگر حکومت قاجاریه را با آنهمه
شاهان بی لیاقت و خائن در نظر بگبریم
می بینیم که با وجود آنکه آنها
بی لیاقت ترین شاهان همه
اعصار جهان بودند ولی
بدون هر گونه تعرض توانستند چندین
نسل در ایران حکومت کنند و فقط
با رای مجلس شورای ملی
سلطنت قاجاریه منحل اعلام شد
ودر مقابل نیز حکومت پهلوی
دوام چندانی نیاورد و هر دو شاه این
سلسله نتوانستند سلطنت کاملی را
به پایان برسانند یعنی پهلوی اول
را استعمارگران اشغال کننده ایران
در جنگ جهانی دوم به تبعید فرستادند و
پهلوی دوم نیز سرانجام
گریز را بر گزیر برگزید!
(پارسی را پاس بدارید:کاوه)
آیا سرنوشت این دو سلسله
به خوبی ثابت کننده صحت و درستی
وصیت خواجه تاجدار نیست؟
البته خواجه تاجدار شاید به علت اختگی
دچار کمبود حافظه شده بوده است
وگرنه می بایست در پایان وصیتش
بادابادا اعتیاد هم می کرد
یعنی می گفت اگر می خواهی
در ایران حکومت کنی سعی کن
مردم بی سواد و گرسنه و
معتاد باشند.
اگر قیمت کتابهای کنونی را
با بهای کتابهای پیش از انقلاب
مقایسه کنید بطور شگرفی
یاد وصیت آقا محمد خان قاجار
می افتید.او به طور حتم در مشروح
وصیتش به ولیعهدش توضیح
تکمیلی داده بوده است که
اگر می خواهی در ایران حکومت
کنی سعی کن تورم شناور و
بهای کتابها تناور شود.تا مردم پول
نداشته باشند کتاب بخرند و بخوانند
و در نتیجه مبتلا به یک بی سوادی
نامرئی مزمن بشوند!
یعنی بدور از شوخی اگر وضعیت
کنونی را در نظر بگیریم در
می یابیم که سواد در ایران
فقط یک مدرک است و سوادداران
فقط سواد دارند و سواد آنها فاقد
مواد است.
چون موادش گران چاپ می شود.
آیا بی سوادی در سواد دیده اید؟
در بزرگداشت
جان باختگان
جاده ای ایران
آنان که عزیزی را در
جاده های کج و کوله
این سرزمین از دست
داده اند ، می دانند .
پس مرگ بر جاده دزدان!!
و بریده باد دست آنان!!!!
کجاست رضا خان
که چند وزیرش را
از پنجره این مملکت
به بیرون پرت کند؟
این داستان را شنیده اید که روزگاری
رسم بر این بود که هر کس وزیر می شد
پس از یک سال دست او را می بریدند
و این دست بریده را در میان جمعیت
به آسمان پرتاب می کردند. و هرکس
که این دست بریده را میگرفت
به مدت یکسال وزیر میشد.
در یک روز که دست وزیری را بریدند
او خود زودتر از همه به هوا پرید
تا دستش را بگیرد وقتی از او پرسیدند
که با وجود آنکه می دانی سال
دیگر دست دیگرت را هم از دست
خواهی داد ، پس چگونه است که بازهم
مشتاق وزیر شدن هستی؟
او گفت اگر هزار دست می داشتم
هزار و یک بار به هوا می پریدم تا بازهم
وزیر شوم.!
آیا به نظر شما همه وزیران
هزار و یک دسته هستند؟؟
